07 Jul 2009 @ 11:44 ق.ظ 

بنام یهوه صبا یو ت خداوندسرمدی

اینجانب غلا م حیدر رحیمی متولد شهر تاریخی هرات در سال 1356 در یک خانواده مذهبی و اسلامی بدنیا آمدم اندکی بعد از چشم باز کردن من همراه بود با انقلاب افغانستان و حمله استعمار روس به سرزمین مادری، مادری که در اولین دوران خردسالی در بمباران های هواپیما شوروی با تعدادی از عضای خانواده ازدست دادم وبی مادری بزرگترین کمبودوغم من ازهمان دوران کودکی بود تا اینکه 7 ساله شدم وپدرم که ازبزرگان قریه بود رابطه خوبی بامولوی مسجد داشت وچون مولوی لزمنطقه ما نبود بیشتراقات رادرمنزل ماگذران می کردوپدر همیشه به اوسفارش می کرداین بچه تحویل شما بایدیک انسا ن مومن نمازخوان وحافظ قران تحویل من دهی واو هم که به پدرم احساس دین میکرد چون پدرم کمک مالی هم به او می کرد مولوی تلاش زیادی می کردتاانتظار

پدر را براورده کندولی من چیزی نمی فهمیدم واو همیشه مرا فلک می کردوازدست من پیش پدرمی نالید وبه او می گفت که پسرتوبخشه خدایی ندارد ونصیب اونشده که اعمال نیک انجام بده وهمیشه مورد ماخذه پدروتمسخر اطرافیان قرارداشتم تا به سن جوانی رسیدم ودیگرجنگ باشوروی تما م شده بود وحا لا جهاد گران بودندکه به جان

هم افتاده بودند بدلیل جهادی که با شوروی انجام داده بودند سهم بیشتری می خواستند جهاد کلمه ای که هرگز ارزوی تکراران راندارم چون تکراران یاداورتباهی کشورومردم ماست ودرکش قوس اختلاف انهابود که اسلام طالبانی یعنی جهاد اعدام سروریش بلند وخلاصه اسلا م به روش طا لبان بوجود امد وانها به شدیدترین حدی که

صلاح میدانستند قوانین اسلا می خودرا اجرا کردند وبزرگترین جنایات انسانی راانجام دادند پدر من هم دردوران انها بطوردلخراشی ازبین رفت دیگربه نظرمن هیچ دادرسی وجود نداشت که بتواند دراین دنیای پر ازظلم عدالت برقرارکند ومن به یک انسان ناامید بی پناه افسرده تبدیل شده بودم احساس پوچی می کردم وزندگی دراین دنیارا

ظلم بزرگی در حق خود می دانستم  چون ازبدو تولد به غیر ظلم تمسخروبی عدالتی چیزدیگری عایدم نشده بود سرتا ن بدردنیاید تاریخ طا لبان هم تمام شد ،دیگرمن تنها نبودم ودر دنیای گنگ وبی ثمرخود شریک پیداکرده بودم به عبارتی عروسی کردم وبرای اولین باردر زندگی هدف پیداکردم آن هم سیرکردن خانواده ودیگرهیچ چون که شده بودم آیه نفرین وهرچه کنکاش می کردم جوابی برای خودودیگران پیدا کنم نمی شدچون ازلحاظ آنها من کافروبی خدابودم ودراسلا م هم سرنوشت آدم کافروبی نملزمشخص است جهنم ودیگرهیچگونه بخشش ورفاتی درکارنیست ودرسا ل1385 بود که نیمه روشن زندگی من آغاز شدومن با یک برادر ایرانی بنام فواد که ترجمان یک گروه خارجی بود آشنا شدم فواد مسیحی بود من بعدازآشنایی با آنها تفاوتهای بسیاری بین آنها باخودودیگران یافتم منکه درطول آن مدت ازعمرنتوانستم خیلی از چیزهاراقبول کنم نمی دانم چه شد که موعظه های آنها در من اثرکردودرحقیقت اولین معجزه خدلوند درزندگی من رخ داده بودوهمان طورکه کلام خدامی گوید اماآنانی که ازجانب خدابرای دریافت نجات دعوت شده اندچه یهودی وچه یونانی خداچشمانشان راگوشوده تاببینندکه مسیح قدرت عظیم خداونقشه حکیمانه اوست برای نجات ایشان اول قرنتیان فصل 1 آیه 24 ومن توانستم بدون هیچ گونه فلسفه وفرمول پیچیده ای زندگی خودرابدستان پرتوان خداوندمان عیسی مسیح بسپارم ومژده نجات رادریافت کنم کلام خدامی گویدتمام نقشه هاییراکه انسان برای رسیدن به خداطرح می کند هرقدر هم حکیمانه جلوه کندباطل خواهم ساخت و فکرونبوغ خردمندان رانابود خواهم کرد اول قرنتیان فصل1 آیه 19 ودرآیه ای دیگرمی گویدزیراخدای حکیم صلاح ندانست که انسان بامنطق وحکمت خوداورابشناسدبلکه اوخودبه میان ماامدوهمه آنانی راکه به پیام اوایمان آوردند نجات بخشید یعنی همان پیامی که مردم دنیاچه یهودی وچه غیریهودی آن رابی معنی وپوچ می دانند اول قرنتیان فصل1 آیه 21 وبعدازمدتی آنها ازافغانستان خارج شدند ونتیجه سفرآنهابرای من فیض ورحمت بهمراه داشت وخداوند آنها را وسیله ای قرارداده بودبرای نجات گوسفند گمشده اش ازخداوند خواستم که این بنده گناهکار  ببخشدومن خداوندرابه عنوان نجات دهنده ام قبول کردم بعداز آن احساس سبکی وارامش میکردم گویی بار سنگینی ازروی دوشم برداشته شد من خدای حقیقی رایافته بودم وقلبم پرازشادی بود من جواب همه سوالهای بیشمار خودرایافته بودم ومی خواستم جواب همه رابدهم وتصمیم گرفتم مژده نجات را به خانواده بدهم وآنهاراز ایمانم مطلع کنم وبعددچارمشکلا ت فراوانی شدم انگارقراربوداین اتفاق هابیفتدتامن2 سال زندگی تلخ وپرخطری راتجربه کنم که بدترین قسمت آن جدایی اززن وبچه ام بودانگارقسمت بوداین اتفاقهابیفتدتامن روزبه روزدرایمان خود پخته شوم مشکلاتی که درگذشته وبعدازایماندارشدنم برای من درست کرده بودند نفرت بسیاری ازهمه آنهادر قلب من خانه کرده بود من درآن2 سال بارها به مرزنابودی رسیدم ولی همیشه یکدستی ازمن نگهداری می کرد و نمی گذاشت که مشکلات برمن چیره شود وهمیشه چراغ امیدرادربدترین شرایت دردل من روشن میکردومن وقتی به یاد کار خداوندمان عیسی مسیح می افتم که برای نجات همه انسانهاانجام داد برای رهایی نفرت آنهایی که درقلب داشتم ازخداوند یاری خواستم چون این کاربدون یاری خداوند امکانپذیرنیست وبایداعتراف کنم که تهی شدن این نفرت ازقلبم سخترین بخش زندگی ام بودوفقط باکمک خداونداست که قادریم چنین کاری انجام دهیم چو ن خداوندمعلم ماست وماهمچون مومی دردستان او و او خوب می داندبه کدام قسمتهای این موم فشاربیشتری وارد کند او مارابه شکل مناسب درمیاورد اگرمااین اجازه رابه اوبدهیم ودرانتها باایمان آوردن به عیسی مسیح دگرگونی عظیمی درزندگی من بوجودآمدبطوری که زیربنای فکری رفتاری وحتی طرزصحبت کردن من تغییر کرد که خلاصه انقلابی درزندگی من بوقوع پیوستکه امیدوارم که با شهادت این برادر کوچک تمام مردم دنیا بخصوص مردم ستمدیده افغانستان ازاسارت تادیکی رهایی یابند تا بوسیله ایمان به عیسی مسیح درهای آسمان برروی آنهاباز شودوخداوند بندهای شریرراازدست وپای انها بازکندوفیض وبرکات خودرابرآنان که درهرکجای دنیاکه هستندنازل کندودرپایان ماایمانداران باید افتخارکنیم البته نه به خود بلکه به کاری که خداوند برای نجات انسانهابروی صلیب انجام داد فیض وبرکت خداوند همراه شماباد

برادر ایماندار شما غلام حیدررحیمی

Tags دسته ها: زندگينامه ها ارسال شده توسط: admin
آخرين ويرايش در: 07 Jul 2009 @ 11 44 ق.ظ

ايميللينك ثابت
 

ارسال ديدگاه براي اين نوشته » (هيچ)

 

ارسال ديدگاه :

XHTML: ميتوانيد از اين تگ ها نيز استفاده كنيد: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

\/ تنظيمات بيشتر ...
تغيير ظاهر پوسته ...
  • كاربران » 1
  • نوشته / صفحه » 4
  • ديدگاه ها » 1
تغيير ظاهر پوسته ...
  • ويستاويستا « حالت پيش فرض
  • طبيعتطبيعت
  • صخرهصخره
  • آسمانآسمان
  • قطرات آبقطرات آب
  • آتشينآتشين
  • روشنروشن

About



    رفتن به اين صفحه