But you will receive power when the Holy Spirit comes on you; and you will be my witnesses in Jerusalem, and in all Judea and Samaria, and to the ends of the earth."
            Acts 1:8

و شما قدرت خواهيد يافت،
وقتی روح خدا بر شما نازل شود، و شما برای من شهادت خواهيد داد. بلی، در اورشليم در تمامی يهوديه و سامره و حتی تا دور ترين نقطه دنيا.
 اعمال رسولان فصل 1 آيت 8

ضياء حقيقتاً روشنی بود. او در هر جای که ميبود اطراف خود را روشن ميساخت. ضياء لاله گلی از لاله زار وطن عزيز ما افغانستان است. با صد افسوس بايد عرض کنيم که بهار و عطر افشانی ضياء در ميان ما زود گذر و کوتاه بود. اما با آنهم او با خون خود دانه های نو پاشيده شده ايمان مسيحی را در وطن ما آبياری کرد که ثمرهء آنرا در وجود تعداد بيشمار ايمانداران به مسيح چه در داخل کشور ما و هم در گوشه و کنار جهان مشاهده کرده ميتوانيم. ما همه به حيث هموطنان ضياء، نه تنها به استواری او در ايمانش به مسيح خداوند افتخار ميکنيم. بلکه از تجربه های زندگی مسيحی او نير درس می گيريم.

سالهای نو جوانی ضياء

سالها پيش از امروز، ماه حوت سال 1325 بود. اطفال و نوجوانانيکه شامل مکتب بودند برای شروع شدن مکتب آمادگی ميگرفتند و اطفال که جديداً شامل مکتب می شدنن با داشتن سوالهای در ذهن خود انتظار شمول به مکتب را می کشيدند. درين ميان نوجوان لاغر اندام اما بلند بالای که لباس عادی اما پاک و منظم بتن داشت غرض شامل شدن داخل ادارهء مکتب نابينايان شهر کابل شد. از دور تأثرنداشتن تعمت بزرگ يعنی بينائی، در چهره اش هويدا بود.  اگرچه او در حدود دوازده و يا سيزده سال عمر داشت، يعنی از سن و سال شموليت به مکتب تا حدی گذشته بود، اما چون مکتب نابينايان مکتب عادی نبود، به اين خاطر ضياء نوجوان را به صنف اول ابتدائيه پزيرفتند. وقتی که ضياء در صنف پهلوی شاگردان ديگر نشست، در اول، هم شاگردان و هم استادان فکر کردند که ضياء يک شاگرد معمولی است. اما وقتی که دانستند که او به اين سن خود تمام قران را حفظ کرده است، همه تعجب کردند و متوجه شدند که ضياء يک شاگرد معمولی نيست. واقعاً برای يک جوان سيزده  و يا چهارده ساله حفظ کردن قران با تمام اعراب آن کار سال نيست. ضياء بذودی الفبای مخصوص نابينايان (برايل) را بشکل عالی آن ياد گرفت. و به کمک آن توانست دو صنف را در يک سال آمادگی گرفته امتحان بدهد و به اين ترتيب ضياء دورهء شش ساله ابتدائيه مکتب نابينايان را در سه سال مؤفقانه به پايان رساند.

خداوند به ضياء استعداد فوق العادهء در آموختن زبانها نيز داده بود. او با وجوديکه در يک سال دو صنف مکتب را می خواند، به کمک راديوی کوچک خود راديوهای خارجی را نيز ميشيد و صرف توسط شنيدن راديو توانست که زبان انگليسی را کاملاً ياد گيرد و به آن تسلط کامل پيدا کند.

ضياء نه تنها از راديوی خود بخاطر ياد گرفتن زبان انگليسی استفاده ميکرد، بلکه راديوهای که از خارج کشور ما برنامه های مسيحی را پخش ميکردند آنها را نيز بدقت می شنيد. او بخوص به برنامه های انگليسی که بنام صدای انچيل بود و از عديس ابابای حبشه (ايتيوپی) پخش ميشد گوش ميداد، و هر چيزی را که ميشنويد با خود تکرار ميکرد. با مرور زمان او زبان انگليسی را فراگرفت و هر برنامه را بغورشنيده بالای درسهای که از طريق آن راديو پخش ميشد فکر ميکرد. او سوالهای زيادی را در مورد انجيل و مسيحيت در ذهن خود ذخيره کرد. وقتی که بعضی کلمات مثل کفاره، نجات و تولد تازه را می شنيد چون برايش نو و نا آشنا بود در مورد آنها از معلمين خارجی خود سوال نموده و قناعت خويش را حاصل ميکرد.

تولد تارهء ضياء

بسيار بجا گفته اند که "جوينده يابنده است"، ضياء يکروز با چهرهء دگرگون خوش و بشاش بصنف آمد، وقتی که همصنفی هايش اين حالت او را احساس کردند متعجب شدند از او سوال کردند، ضياء در جواب گفت:"من به عيسی مسيح ايمان آورده ام و او را به حيث نجات دهندهء خود پذيرفته ام." شنيدن اين مطلب برای آنها غير قابل باور بود. اما وقتی که ضياء با جديت و اطمينان از تصميم خود به آنها تأکيد کرد، همه متحير شدند و ضياء را با دلسوزی انسانی خود، از عواقب وخيم اين تصميم اش آگاه ساختند. اما ضياء به آنها گفت:"من درين مورد فکر کرده ام و از راه که انتخاب نموده ام پس نمی گردم، مردم به او گفتند: " آيا ميدانی معنائی مسيحی شدن در افغانستان چيست؟، ممکن است که مردم ترا بکشند، آيا ميدانی که مطابق احکام شريعت اسلامی بايد بقتل برسی؟"  بعضی از دوستان تزديک و وطندارانش گفتند: "در شريعت اسلام کسی که از اسلام رو گرداند مرتد است و واجب القتل ميباشد! آيا از آينده اين موضوع با خبر هستی؟" او با لبخند و اطمينان که از قلب وی سرچشمه گرفته بود گفت: "من حکم مرگ جسمانی را بکف دست گرفته ام و چون مسيح بخاطر دادن زندگی ابدی برای من جان خود را بر صليب فدا کرد، حال زمانی رسيده که بايد من آماده  فدا کردن جان خود در راه وی شوم."

ضياء آهسته آهسته در ايمان خود و درک کلام خدا رشد کرد. بر علاوهء اين، چون ضياء در بين همسنفان خود نيز محبوبيت زيادی پيدا کرد، متعلمين مکتب او را بحيث نماينده خود انتخاب کردند.

شروع جفا

بعد از مدتی وقتی که اوليأ امور از ايمان ضياء به عيسی مسيح اطلاع حاصل کردند، او را از نمايندگی شاگردان برطرف ساختند. اين اولين جفايی بود که ضياء بخاطر ايمان خود به مسيح با آن مقابل شد. اما ضياء درين مورد کوچکترين عکس العمل منفی از خود نشان نداد و به جواب سوال يکی از استادان درين مورد از گفتار يحيی تعميد دهنده نقل قول نموده گفت: «می بايد که او افزوده گردد و من ناقص گردم.» (يوحنا فصل 3 آيت 30)

ضياء قبل ازين که به مسيح آشنا شود و به او ايمان بياورد، مثل اکثر انسانهای معيوب، هميشه خاموش، گوشه گير،  شکست خورده و مايوس می بود. اما با ايمان آوردن به مسيح، مثل اخگر در هرجا ميدرخشيد و نورافشانی می کرد و به ديگران روشنائی ميبخشيد.

ايمان آوردن ضياء نيز عجيب بود. او احساساتی ايمان نياورد که وزش باد ناموافق روزگار کج شود. بلکه او در مورد کلمه کلام خدا خوب فکر ميکرد و بعد آنرا می پذيرفت. وقتی که آنرا پذيرفته بود تا سرحد مرگ به آن استوار مي ماند. روزی او يک جلد کتاب انجيل يوحنا را که به رسم الخط برايل نوشته شده بود از کتاب خانه مکتب برای مطالعه گرفت. بعد از مطالعه وقتی که آنرا دوباره تسليم کتابدار ميکرد گفت:«خدا را شکر که جواب سوالم را يافتم!» کتابدار با تعجب از او پرسيد:«ضياء جان سوالت چی بود؟» درحاليکه چهره ضياء از خوشی ميدرخشيد، با اطمينان به او جواب داده گفت:« در انجيل يوحنا فصل سيزده آيت سی و چهار عيسی مسيح ميفرمايد:"به شما حکم ميدهم، يکديگر را دوست بداريد. همانطوريکه من شما را دوست داشته ام شما نيز یکديگر را دوست بداريد."، وقتيکه من اين قسمت کلام خدا را می خواندم از خود سوال می کردم، چرا عيسی مسيح اين امر را حکم نو و تازه ای معرفی ميکند؟ حالانکه خداوند قرنها پيش از طريق موسی در مورد اينکه بايد همسايه خود را مثل خويشتن محبت نمائيم، حکم فرموده بود. اما اکنون جواب سوالم را يافتم.» ضياء به کتابدار جواب سوال خود را به اين شکل توضيح کرد:«قبل از تولد عيسی مسيح، جهان هرگز محبت را به معنی مطلق و حقيقی آن درک نکرده بود. درحاليکه در کتاب مقدس می خوانيم که "خدا محبت است" و عيسی مسيح به حيث کلمه مجسم خدا، محبت را در زندگی خود به نمايش گذاشت. اين موضوع باعث شد که حکم مسيح شکل نو به خود گيرد. مسيح حکم خود را به اين شکل به ما بيان ميکند:" به شما حکم نو ميدهم، يکديگر را دوست بداريد. همانطوريکه من شما را دوست داشته ام.» ضياء ادامه داده گفت:«عيسی مسيح در زندگی بی نظير خود مثالی از محبت کامل را برای ما بجای گذاشته است تا ما نيز به نوبه خود به نمونه کامل او اقتدا کنيم.»

استعدادهای ضياء  

با ايمان آوردن به مسيح، خداوند تمام استعدادهای نهفته ضياء را شگوفان و نمايان ساخت. او نه تنها در درک و توضيح نمودن کلام خدا رشد فوق العاده کرد، بلکه در علوم مروج دنيوی نيز قابليت فوق العاده خداداد خود را به نمايش گذاشت. او خلاف معمول به عنوان اولين شاگرد نابينا شامل مکتب شاگردان عادی شد و در پهلوئی آنها نشسته به درس و تعليم پرداخت. او برای فراگيری بهتر دروس از تایپ ريکاردر کوچک خود کار می گرفت و لکچرهای استادان را توسط آن ثبت ميکرد و در خانه روی آن کار کرده و به حافظه ميسپرد. همانطوريکه او دوره ابتدائيه مکتب نابينايان را بعوض شش سال در ضرف سه سال تمام کرد، دوره ليسه را نيز بعوض شش سال در سه سال بپايان رساند و همه را بحيرت انداخت.

ضياء هرگز مغرور نميشد، بلکه با نهايت فروتنی، هرچيز را از طرف خدا ميدانست.هرچيز را از طرف خدا ميدانست و از او شکرگزار بود.

وقتيکه ضياء کتاب مقدس را ميخواند، حتماً به اين قسمت های کلام خدا توجه زياد داشت که ميفرمايد:«خوب توجه کنيد، من شما را مانند گوسفندان در ميان گرگها ميفرستم. شما بايد مثل مار هوشيار و مثل کبوتر بی آزار باشيد. هوشيار باشيد، زيرا مردم شما را تحويل محکمه ها خواهند کرد، و شما را در کنيسه ها تازيانه خواهند زد و شما را بخاطر من پيش فرمانروايان و پادشاهان خواهند برد تا در برابر آنان و مردم بيگانه شهادت دهيد.» (متی فصل 10 آيات 16 الی 18)

ضياء وقتی که دوره ليسه را به پايان رسانيد، تصميم گرفت که به مطالعه حقوق اسلام بپردازد تا به کمک آن بتواند از مسيحيان که مورد اذيت و آزار قرار ميگيرند در محاکم شرعی دفاع کند. برای عملی نمودن اين تصميم خود، او شامل فاکولته حقوق پوهنتون کابل شد و درجه ليسانس را در رشته حقوق بدست آورد.

دران زمانی که ضياء مصروف تحصيل در پوهنتون کابل بود، از طرف يک موسسه خيريه آلمانی که در بين نابينايان آلمان خدمت ميکنند، کتابخانه مکمل برسم الخط برايل بزبان آلمانی به مکتب نابينايان کابل اهدأ گرديد. چون ضياء از هر امکان که وسيله رشد و پختگی او در درک کلام خدا و ايمانش ميشد، فروگذاشت نمی کرد، تصميم گرفت که زبان آلمانی را بياموزد تا بتواند ازين کتابخانه استفاده کند، به اين منظور او در گوئيته انستتيوت کابل ثبت نام کرد و مشغول فرا گرفتن زبان آلمانی شد. خداوند به ضياء درين موسسه تعليمی نيز برکات فراوان ارزانی کرد. ضياء بدرجه اول از انستتيوت گوئيته سند فراغت حاصل کرد و موفق به دريافت بورس تحصيلی، به مصارف انستتيوت گوئيته، در آلمان گرديد. وقتی که دفتر مرکزی گوئيته انستتيوت در آلمان اطلاع يافت که ضياء نایيناست، بورس تحصيلی او را لغو کرده گفتند که قادر به سرپرستی اشخاص نابينا و معلول نمی باشند. ضياء به اين جواب که برايش داده شده بود مايوس نشد، او از اداره انستيوت معلومات خواست که چه بايد کند تا ازين بورس تحصيلی استفاده نمايد. به او گفتند، درصورت ميتواند ازين بورس استفاده کند که مثل اشخاص عادی و نورمال از خود مراقبت نموده و نياز بتوجه خاص در آلمان نداشته باشد. ضياء با کمال خوشی اين شرط را پذيرفت و برای تحصيلات به آلمان رفت. او در آلمان نه تنها بار دوش نشد و بمراقبت خاص ضرورت پيدا نکرد، بلکه در تحصيلات خود از تمام محصلين که از سراسر جهان آمده بودند، سبقت جسته و موفقانه بدرجه اول کامياب شد و دوباره غرض خدمت به وطن بازگشت.

ضياء عهد جديد کتاب مقدس را از فارسی ايرانی بزبان دری ترجمه کرد و به کمک "انجمن کتاب مقدس پاکستان" در لاهور به چاپ رساند. اکنون هموطنان دلباخته و علاقه مند کلام خدا ازين ترجمه استفاده نموده روح تشنه خود را از معرفت آن سيراب ميکنند.

ضياء در مکتب نابينايان کابل، که اکنون شکل يک انستتيوت را بخود گرفته بود کار و خدمت می کرد. همانطوريکه عيسی مسيح در موعظه مشهور "سر کوه" خود که در انجيل مقدس قيد است، ميفرمايد:«شما نور دنيا هستيد. نمی توان شهری را که بر کوه ساخته شده است، پنهان کرد. هيچکس چراغ روشن نمیکند که آنرا زير سرپوش بگذارد بلکه آنرا بر چراغدان قرار ميدهد تا به تمام ساکنان خانه نور دهد. نور شما نيز بايد همين طور در برابر مردم بدرخشد تا کارهای نيک شما را ببينند و پدر آسمانی شما را تمجيد نمايند.» (متی فصل 5 آيات 12 الی 16)

ضياء و ايمانداران ديگر که درين انستتيوت مصروف کار و خدمت بودند، ازين حکم عيسی مسيح پيروی ميکردند. بزودی تعداد زياد محصلين به مسيح ايمان آوردند. با اطلاع يافتن حکومت وقت ازين موضوع، فوراً امر مسدود نمودن اين انستتيوت و تخريب ساختمان کليسای که خود اجازه اعمار آنر داده بودند، صادر گرديد. در لوحه يادگاری ساختمان کليسای کابل که تخريب شد، اين کلمات نقش شده بود:

«جهت جلال خدای که ما را محبت نموده و با قيمت خون خود ما را از اسارت گناه رهانيد، اين ساختمان وقف گرديد که خانه دعا و عبادت ملتهای بيشمار باشد. به تاريخ هفدهم ماه مئی سال نوزده صدو هفتاد، در زمان سلطنت اعلی حضرت سلطان ظاهر شاه، عيسی مسيح سنگ بنياد و سنگ سر زاويه اين عمارت است.»

بعد ازين که کار تخريب کليسا به پايان رسيد، دقيفاً در همان شب دولت شاهی افغانستان با يک کودتای نظامی سقوط کرد و به تعقيب آن مشکلات يکی پئی ديگری دامنگير کشور عزيز ما گرديد.

وقتی که در هفت ثور سال 1357 بار ديگر دولت افغانستان تغير يافت، انستتيوت نابينايان را دوباره باز نمودند و ضياء بحيث مدير آن تعيين شد. ضياء در راه بازسازی و فعال ساختن دوباره انستتيوت زحمت فراوان کشيد. اما ديری نگذشت که ضياء را زير فشار قرار دادند تا در خدمت حزب حاکم آنوقت قرار گيرد، اما چون ضياء خادم خدا بود نه يک سياست مدار (مرقس فصل 12 آيه 17)، به آنها جواب رد داد. ماموران رژيم دوباره به او اسرار نموده گفتند که اگر در خدمت آنها قرار نگيرد، کشته خواهد شد. ضياء در جواب آنها گفت:«من حاضرم به خاطر ايمان خود جان خود را فدا سازم، آيا شما هم بعقيده سياسی خود تا اين حد استوار و وفادار هستيد که بخاطر آن جان خود را فدا کنيد؟» آنها لاجواب شدند.

زندانی شدن ضيا

بالاخره شيطان کار خود را کرد. رژيم آنوقت ضيا را به يک اتهام خود ساخته و دروغ گرفتار و در زندان پل چرخی زندانی نمودند. چنانچه به همه هموطنان ما معلو است، وضع زندگی زندانيان در زندان پل چرخی بسيار خراب بود و در زمستان های سرد کابل هيچ وسيله برای گرم کردن خود نداشتند. ضيا مثل صدها زنداني سياسی ديگر بر روی زمين يخزده و بدون توشک می خوابيد و از بالاپوش و کرتی خود به حيث توشک و لحاف استفاده می کرد. يکشب متوجه شد که يکی از زندانيان حتی کرتی و يا بالاپوش هم ندارد که زير پای خود هموار کند و از شدت سرما ناله ميکند، ضيا گفتار يحيی تعميد دهنده را بخاطر آورد که ميگويد:«آنکسيکه دو پيراهن دارد بايد يکی آنرا به کسی که ندارد بدهد.» (لوقا فصل 3 آيت 11)،ضيا فوراً يگانه بالاپوش خود را از جان خود کشيده به آنشخص داد. از آنروز به بعد خداوند به طرز معجزه آسايی او را از سردی محافظت ميکرد و شبانه آنقدر آرام و راحت ميخوابيد گويا در رختخواب گرم خوابيده باشد.

در زندان ماموران رژيم ضيا را تحت شکنجه شديد جسمی و روحی قرار دادند و کوشش می کردند تا او را از عقيده ام ايمانش برگردانند. در اثر شوکهای برقی، چند جای سرش دچار سوختگی شديدی شد. اما ضيا حاضر به تغيير عقيده خود نبود و به همان تصميمی که در اول گرفته بود که جان خود را فدا خواهد کرد اما از ايمان خود برنخواهد گشت، استوار ماند. در هم سعی کرد تا چيزی بياموزد و دست خالی از آنجا بيرون نرود. در آنجا او بياد گرفتن زبان روسی پرداخت و در مدت کمی بر آن تسلط کامل يافت. بالاخره ضيا با استواری در ايمان خود از زندان رها گرديد.

بعد از آزادی از زندان ضيا با الهام از کلام خدا که به ابراهيم فرمود:«از ولايت خود و از مولد خويش و از خانه پدر خود بسوئی زمينی که به تو نشان ميدهم بيرون شو تا ترا برکت دهم و برکت دهم آنانی را که تو را مبارک خوانند و لعنت کنم آنانی را که تو را ملعون خوانند.» (پيدايش 12: 1-3)، درک کرد که خداوند او را جهت خدمت به خارج کشور دعوت می کند. ضيا با دوست نابينای خود که گدا بود تماس گرفت. به کمک او با لباس ژنده و شکل گدا کابل را ترک کرد. در تمام طول راه دوست اش به عوض او صحبت ميکرد و به اين ترتيب از تمام پوسته های امنيتی دولتی گذشته از طريق تورخم وارد پاکستان شد.

به مجرد داخل شدن به پاکستان از دعوت کردن که جهت ياد گرفتن زبان عبری به آمريکا برود تا بتواند عهد عتيق کتاب مقدس را به زبان دری ترجمه نمايد. ولی ضيا اين دعوت را نه پذيرفت. زيرا می گفت، هموطنانم در اين ديار غربت به من زيادتر احتياج دارند. او زبان اردو را در کمترين وقت ياد گرفت و چنان تسلط بر آن پيدا کرد که می توانست به آن تدريس و موعظه کند. او در کمپ های مهاجرين مؤسسات تعليم و تربيه نابينايان را تأسيس کرد. در همين زمان او کتاب قصه های از انجيل را که مخصوص کودکان بزبان دری تکميل و به چاپ رساند.

به شهادت رسيدن ضيا

چون شيطان مکار و دشمن خداست، به همان اندازه که ضيا سرگرم خدمت صادقانه به مسيح بود، شيطان هم در مقابل او برای دشمنی کردن بيکار نمی نشست و کوشش می کرد به ترتيبی توسط غلامان خود او را از سر راه بردارد، تا اينکه در سال 1988 توسط حزب اسلامی افغانستان ربوده شد.

ضيا را به جرم اينکه چرا به مسيح ايمان دارد، به عنوان يک شخص مرتد دانسته جهت شکنجه قرار دادند و روزهای متواتر او را شلاق زدند. اگر يک شخص مورد لت و کوب قرار می گيرد، ميتواند ، ميتواند  با ديدن اينکه ضرب شلاق از کدام جهت می آيد، تا اندازه از شدت ضربه بکاهد و يا حد اقل سر و روی خود را محافظت کند. اما برای يک شخص نابينا که نمی تواند ببيند ضربه از از کدام طرف و در کدام قسمت وجود او وارد می شود، شدت ضربات چندين ضربات چندين مرتبه زيادتر است. ضيا همه اين شکنجه ها را پذيرفت اما از ايمان خود انکار نکرد تا اينکه جام شهادت را نوشيد. ما معتقد هستيم وقتيکه او روح خود را به خدا تسليم ميکرد، حتماً مثل استيفان شهيد گفته است:«خداوندا اين گناه را بحساب شکنجه دهندگانش نگذار!» و همچنان مانند خداوند عيسی مسيح که گفت:«ای پدر اينها را ببخش که نمی دانند چی ميکنند!»، و به اين ترتيب ضيا ندرت از ميان ما از رنج و مشکلات اين دنيا با سربلندی به جايی رفت که در آنجا هيچ اشک و رنجی وجود ندارد. نام ضيا اين مشعل دار حيات برعلاوه اينکه در کتاب حيات ثبت است، در قلب هر ايماندار افغان به مسيح نيز زنده خواهد بود. از پدر آسمانی ما می طلبيم که مثل ضيا، استواری در ايمان به مسيح خداوند به هريک ما عنايت فرمايد. آمين.

وقتی استيفان را سنگسار می کردند، او با فرياد گفت:

«ای عيسی، ای خداوند، روح مرا بپذير.»

سپس به زانو افتاد و با صدای بلند گفت:

«خداوندا، اين گناه را به حساب شکنجه دهندگانم نگذار.»

Story Browser